حلوای تلــــــــــــــــــــــــــخ

حلوای تلخ افسانه نیست ،واقعیتی است مرموز . وهیچ خوابی شجاعت رودر رویی با آن را ندارد .

حلوای تلــــــــــــــــــــــــــخ

حلوای تلخ افسانه نیست ،واقعیتی است مرموز . وهیچ خوابی شجاعت رودر رویی با آن را ندارد .

شب تلخ

    سالیانی به پنهان عاهاتی از جنس شوکران . شب وروز


 براجاق شان دیگی می جوشید سر ریز از دغل  . 



 تاازبرای بدام انداختن سپیداری از قبیله ی ماهتابیان  حیلتی 


 فراهم آرند .



                       عاهت بزرگ : 

  


در جلد عمرش چند شته داشت . 



  که یکی از آنان  نر  شته ای بود ماده نما . که وحشتناک به 



هم آغوشی  با درخت عشق می ورزید . 



                 از این رو . 



                      عاهت بزرگ . 


سومین شته اش را که ماده ای حریص وپلیدتر بود .

       

به حضور خواند . 



   و گفت بایداز هنرحیلت نا میمونش . برای شته ی ماده نما 


  تدبیری کند .


 
 تا برادر خواهر نما از شهرت هم آغوشی  با درخت  کامی  



  شیرین کند 



ماده  شته گفت .   باید به هیئت پروانه گان  درآئیم . 

 تاباغی خام از راه رسد و به ما آغوش باز کند .



اوشته ی ماده  معاب را به هزار خدعه رنگ ولعاب کرد . 

تا به جر گه پروانه گان  در آمد . 



که خانواده اش انگشت به دهان اورا کف زدند .



ایامی نشد . که سپیداری در عبور از کنار چشمه ی خویش 


   شته ای را دید که با هزاران عشوه پروانه ای .

بال خوش خط وخال در آینه ی آب به آسمان نشان می دهد . 



درخت دروازه دل بگشود وشته ی پروانه نما به دالان قلب اش


  پرید . 



   دیری نشد که بساط  شبنم ونسیم باغ  را آذین کرد . 



  ودرفصلی که هر سویش را مرغان طنازی  می کردند  برای 


 ضیافت پاتوغ کردند .



پروانه ها یی هم به مهمانی  رسیدند و هر یک شهدی به کام


 نهاده وتبریکی به سپیدارگفتند و کم کم  رفتند .



وکسی بجزدرخت بیچاره وعاهات  نماند . 



                ماده شته ی  سوم .



   برگی آراست وشته خواهر معابش برآن کرد . 



وصید  را گفت به دنبالش شو که تورا از طا یفه ی بها ران 


نصیب است .


وخودش  پس دریچه ی سمت باغ  رفت و به زوزه نشست .



در هوای تا ریک باغ . در ختان از صدای زوزه ماده شته ی


  سوم . آهی از ریشه و تنه وشاخ وبرگ

برکشیدند و دست و پایش به شا خسار پیچیدند . 



اشک ستا رها بر باغ نشت .                                            

    وچهره اش شکسته و زخمــــــــــــــــــــــــــی



به پا ئیــــــــــــــــــــــــــــــــــــزی نا به هنگام در آمد .

  ماده شته ی سوم  مست وشاد در شب پیروزی اش فرو رفت  


  وازذکا وت وهنرش رقصها کرد .


                                   عاهت : عافت . بلا . آنچه چیزی را تباه وفاسد کند 

نظرات 7 + ارسال نظر
نازنین 1384/05/28 ساعت 09:30 http://www.irangroups.tk

سلام . بلاگ خوب و مفیدی دارید بهتون تبریک میگم . آدرس سایت خودم رو بالا گذاشتم . این سایت از تعدادی فروم یا همون انجمن گفتگو تشکیل شده . شما میتونید بسته به علاقه شخصی تو هر کدوم ازانجمنها فعالیت نمایید. شما همچنین میتوانید درانجمن مخصوص وبلاگ نویسان این سایت بلاگ خود یا دیگران رو معرفی نمایید تا بقیه کاربران هم با بلاگ شما آشنا بشن . منتظرتون هستیم....... .

زهره 1384/05/28 ساعت 09:54 http://zohrehn.blogsky.com

سلام
من این عکس بالا رو نمی تونم ببینم بنابراین نمی تونم در موردش حرف بزنم ...!!!

سلام ....
شعر از خودتونه ؟ اگه باشه که واقعا عالیه ...
موفق و شاد باشید*

محسن 1390/04/06 ساعت 18:46

سلام
عالی

سلام
ممنون از پیامتون
بی نهایت مشعوف شدم
آخه آدرس بلاگ رو به کسی نداده بودم اما شما پیام دادید
با اجازه لینکتون می کنم

بهنام 1390/05/27 ساعت 10:47 http://dudahak.blogfa.com/

سلام
چند تایی از مطالب وبلاگ شما رو خوندم
وبلاگ خوب و مفیدی هست
به امید این که به همین روند ادامه دهید

موفق و سبز باشید

بهنام 1390/05/27 ساعت 10:50 http://dudahak.blogfa.com/

سلام

شما با نام حلوای محلات لینک شدین
اگر نام دیگری مد نظر دارید اطلاع دهید

لطفا وبلاگ من رو با نام دودهک لینک کنید

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد